حق پذیری فطری است.

خرید بک لینک
وقتی در مورد فاز مثبت حرف می زنیم ،واقعا برای یک عده ای این حرف خیلی تلخ و ناخوشایند میشه .. کسی که در چنگال مشکلات زندگی له شده است و انبوهی قسط و کرایه عقب افتاده و نداشتن هزینه درمانی لازم و هزاران کوفت و زهرمار دیگه.. نباید انتظار داشته باشیم که مثل کسیکه همیشه پیامک واریزی هر لحظه درینک درینک می کند و از هر آهنگی هم براش قشنگتره... و روی کاناپه لم داده و فنجان به دست و کتاب بینوایان را هم می خواند!!  یا کتاب مسخ صادق هدایت دستش است..اصولا ما در زندگی نیاز داریم که با تلخی ها روبرو بشویم و گاهی هم که نه بلکه همیشه باید به خودمون سخت بگیریم و جدی باشیم...و این مسئله هیچ تضادی با مثبت بودن ندارد...و ما باید گاهی که نه بلکه در اکثر اوقات منفی بین و شکاک باشیم..ومواظب باشیم که ملاه سرمان نرود و این مسئله هم هیچ تضادی با مثبت اندیشی ندارد..و ماباید گاهی که نه بلکه در اکثر اوقات با قضایای ناراحت کننده مواجه بشویم و و در مورد مرگ فکر کنیم و در مورد بیماری ها و نیازمندان و سالمندان و و محیط زیست به فنا رفته و ...فکر کنیم و این مسائل هیچ تناقضی با مثبت اندیشی ندارد...گاهی که نه بلکه در اکثر اوقات بحث و جدل کنیم ،مسائل را بالا و پایین کنیم و راحت حرف مردم را قبول نکنیم و استدلال کنیم و دفاع کنیم از حرفامون ...چون اگر این کار هارا نکنیم, کلاه مان پس معرکه است...و سیلی محکمی از روزگار می خوریم... مثبت اندیشی را یک بار برای همیشه درست بفهممیم و ...کسیکه دارد تلاش می کند و زیاد هم تلاش می کند و واقعا پشتکار عجیبی هم دارد این آدم آدم به نظر من آدم موفق و مثبت اندیشی است...و این آدم واقعا دارد از زندگی لذت می برد...اصولا ما ایرانی ها خیلی اهل تلاش و جدیت نیستیم و می خواهی حق پذیری فطری است....

ما را در سایت حق پذیری فطری است. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: جمعه 30 تير 1402 ساعت: 20:48

خیلی'>خیلی دوست ندارم  که خیلی  پرحرفی کنم اما خیلی حرف توی دلم جمع شده .

خیلی ها خیلی دارن و خیلی ها هم خیلی ندارن.

خیلی وقت ها به خودم میگم که نباید در زندگی خیلی سخت گیری کرد اما حیف که خیلی ها این حرف را نمی فهمند.

حق پذیری فطری است....

ما را در سایت حق پذیری فطری است. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 30 تير 1402 ساعت: 20:48

 من توانستم گوهر گرانی را بیابم و صد البته خدای من ولی نعمت حقیقی ست و اگر خدا یاد نکنم کم لطفی که هیچ کلا بی انصافی کرده ام.   الله را یافتم ... الله همه جا بود منتها. خودم را گم کرده بودم و خدایم را هم از یاد برده بودم....خدا برایم مفهومی دور و غیر قابل فهم بود که نمی توانستم با او ارتباط بر قرار کنم....من واقعا پرت بودم من می توانستم. تا ساعت ها جلوی مردم گردن خم کنم و لابه زاری راه بندازم اما. نمی توانستم ساعتی با خدا باشم. با او از مشکلاتم بگویم و سفره دلم را پیش او باز کنم... می توانم بگویم مومن خدا ناباوری بودم..فقط خودم را باور کرده بودم.  فقط مردم را باور کرده بودم.. وهمواره هم در منجلاب مشکلات دست و پا می زدم .... سرنوشت خودم را باور کرده بودم...باور کرده بودم که مشکلات و موانع بخشی از زندگی اند و نمیشه هیچ جوره کاری برای از بین رفتنشان کرد....من که همه راه ها رفته بودم و به هر دری زده بودم. الا در خودش... در حالی که خیلی به من نزدیک بود ... با من بود و در کنارم بود اما من دل خوش کرده بودم به سراب دور و دراز و خوش خط وخالی که بروم و به دریای امید برسم...اما دریغ از یک جرعه آب گوارای زلال که روحم تشنه اش بود... گاهی با خودم به بن بست می رسیدم و بارها در برهوت سردرگمی حیران بودم...خودم را پشت میله های زندان ذهن و فکرم. اسیر می دیدم. و کاری نمی نوانستم بکنم جزتحمل  درد و رنج کمرشکن..سرنوشت شومی را می دیدم که به زندگیم چنگ انداخته بود و وحشت اش به من اجازه خواب و خوراکی را من نمی داد....کتاب می خواندم و موقتا آرام می شدم و مثل استامینوفن تاثیرش موقتی بود و پس از سپری شدن ساعتی دوباره سر و کله همان درد و دشمن آشنا پیدا می شد...پ حق پذیری فطری است....

ما را در سایت حق پذیری فطری است. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: شنبه 3 تير 1402 ساعت: 21:18

صفحه بندی